عاشقی آوارگی دارد به دل...
لعنت به هر چی عشق دروغیه...
سلام نفسم خوبی؟؟راستی کارت چیه؟؟ کجا کار میکنی؟؟؟

امیدوارم همیشه جونت سالم باشه

راستی بعد اینکه رفتی سراغتو از اجی حدیث گرفتم انقد حالم بد بود میخواستم بگم زندگیمی میخواستم بگم غلط کردم میهوخواستم بت بگه

گفت یه دیقه دیگه میزنگم نمیدونم چی شد که نحرفیدم خاموش کردم بیتا عزیزم تو همه کسمی منو ببخش من خیلی بت بد کردم همیشه ب خدا میگم اگه اون روزا برگرده دیگه دعوات نمیکنم همیشه دستتو میبوسم بقران خیلی پشیمونم دعوات میکردم راستی پیشاپیش تولدت مبارک چیزی ندارم بت بدم ولی یه چیزی هس کعه خدایی از ته دلم دوس دارم بت بدمش اینکه از خدا میخوام هیچوقت تو به چشات ب دلت غم نبینی و امیدوارم قبله تو بمیرم باقی عمرمم بره برا تو

پرو ادب چقد بده نیستی کاش اون روزا برگرده قول میدادم هرجمعه بیام پیشت کاش یه بار میدیدمت

دیگه نمیتونم بنویسم دوستدارم بای


+ نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور1393 ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط حسین |

سلام نفسم خوبی؟؟راستی کارت چیه؟؟ کجا کار میکنی؟؟؟

امیدوارم همیشه جونت سالم باشه

راستی بعد اینکه رفتی سراغتو از اجی حدیث گرفتم انقد حالم بد بود میخواستم بگم زندگیمی میخواستم بگم غلط کردم میهوخواستم بت بگه

گفت یه دیقه دیگه میزنگم نمیدونم چی شد که نحرفیدم خاموش کردم بیتا عزیزم تو همه کسمی منو ببخش من خیلی بت بد کردم همیشه ب خدا میگم اگه اون روزا برگرده دیگه دعوات نمیکنم همیشه دستتو میبوسم بقران خیلی پشیمونم دعوات میکردم راستی پیشاپیش تولدت مبارک چیزی ندارم بت بدم ولی یه چیزی هس کعه خدایی از ته دلم دوس دارم بت بدمش اینکه از خدا میخوام هیچوقت تو به چشات ب دلت غم نبینی و امیدوارم قبله تو بمیرم باقی عمرمم بره برا تو

پرو ادب چقد بده نیستی کاش اون روزا برگرده قول میدادم هرجمعه بیام پیشت کاش یه بار میدیدمت

دیگه نمیتونم بنویسم دوستدارم بای


+ نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور1393 ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط حسین |

1
سلام باشه زود بیا

درباره همه چی برام بنویس

بازم میام دوستدارم

حرفامم بخون سوالای زیادی توشه جوابمو بده

دوستدارم دردت بجونم فعلا


+ نوشته شده در سه شنبه 25 شهریور1393 ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط حسین |

بیتا نفسم سعی میکنم زود زود بیام

راستی بچه دار نشدی؟؟؟چه خبره زندگیت؟؟؟

بیتا برام دعا کن باشه؟؟؟فک میکنم جز دعای تو هیچی براورده نمیشه

دوستدارم من بازم میام

ببخشید من خیلی بی معرفتم چقد دلم برا صدات تنگه برا عشوه هات خنده هات قهقه هات

برا حرف زدنت براصب زود بیدار شدنات برا قهر کردنات لز دل دراوردنات سخت گیریات

برا گریه هامون خند هامون برا بچه هامون ایناز یکتا 

برا زنگ زدنات چک کردنات برا کادو خریدنات برا بابات

برا اجیات برا خدامون لحظه های خوبمون برا قول دادنات برا جیغ کشیدنات برا حرفات برا اعتماد کردنت برا شب نخوابیا برا زمستونا برا همه چی

باپر میکنی باگریه مینویسم باور میکنی اشکام جاریه بعد تو انقد گریه نکرده بودممممممممممممممم

دلم برا چادرت تنگ شده برا نذریات برا کرمانشاه رفتنات برا دزدکی زنگ زدنات برا مامانت برا روزای سخت بابات برا خودت

برا داداشت برا دیوونه بازیات برا حرمتااا

برا اسم من تو گوشیت برا چشم گفتنات برا وابستگیامون برا 20تا بچه ها 

برا تهرون اومدنت برا اینکه تقصیر من شد روم نشد بیام تقصیرو گردن تو انداختم برا اینکه رفتی قم بت نگفتم بیام برا عشقمون برا دروغامون 

هی چه بده تا بودی قدرتو نمیدونستم رفتی فهمیدم همه زندگیم تو بودی الان میفهمم هیچی ندارم هیچکیم جاتو پر نمیکنه

دلم برا عکسا تنگ شده تو برف دراز کشیدی بخاطر من خیس شدی برا لطیف بودنت هی میگفتی سردمه عاشق بدلیجات بودی عاشق لباسات بودی

بی خیال فقط مواظب خودت باش یکی هس که هنوز خیلی دوستداره مواظب خودت  باش


+ نوشته شده در سه شنبه 25 شهریور1393 ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط حسین |

بیتا نفسم سعی میکنم زود زود بیام

راستی بچه دار نشدی؟؟؟چه خبره زندگیت؟؟؟

بیتا برام دعا کن باشه؟؟؟فک میکنم جز دعای تو هیچی براورده نمیشه

دوستدارم من بازم میام

ببخشید من خیلی بی معرفتم چقد دلم برا صدات تنگه برا عشوه هات خنده هات قهقه هات

برا حرف زدنت براصب زود بیدار شدنات برا قهر کردنات لز دل دراوردنات سخت گیریات

برا گریه هامون خند هامون برا بچه هامون ایناز یکتا 

برا زنگ زدنات چک کردنات برا کادو خریدنات برا بابات

برا اجیات برا خدامون لحظه های خوبمون برا قول دادنات برا جیغ کشیدنات برا حرفات برا اعتماد کردنت برا شب نخوابیا برا زمستونا برا همه چی

باپر میکنی باگریه مینویسم باور میکنی اشکام جاریه بعد تو انقد گریه نکرده بودممممممممممممممم

دلم برا چادرت تنگ شده برا نذریات برا کرمانشاه رفتنات برا دزدکی زنگ زدنات برا مامانت برا روزای سخت بابات برا خودت

برا داداشت برا دیوونه بازیات برا حرمتااا

برا اسم من تو گوشیت برا چشم گفتنات برا وابستگیامون برا 20تا بچه ها 

برا تهرون اومدنت برا اینکه تقصیر من شد روم نشد بیام تقصیرو گردن تو انداختم برا اینکه رفتی قم بت نگفتم بیام برا عشقمون برا دروغامون 

هی چه بده تا بودی قدرتو نمیدونستم رفتی فهمیدم همه زندگیم تو بودی الان میفهمم هیچی ندارم هیچکیم جاتو پر نمیکنه

دلم برا عکسا تنگ شده تو برف دراز کشیدی بخاطر من خیس شدی برا لطیف بودنت هی میگفتی سردمه عاشق بدلیجات بودی عاشق لباسات بودی

بی خیال فقط مواظب خودت باش یکی هس که هنوز خیلی دوستداره مواظب خودت  باش


+ نوشته شده در سه شنبه 25 شهریور1393 ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط حسین |

سلام بیتای عزیزم

خوبی؟؟سلامتی؟؟خونوادت خوبن؟؟

من که خودم بد نیستم همش یاد خاطراتم میوفتم دلم قد خدا برات تنگه کاش هیچوقت نبودی اگرم بودی هیچوقت نمیرفتی من بخشیدمت همون روز اول ساعت اول باعشق اول خدام بخشیده کسی ام ک باید شرمنده بشه منم دردت بع قلبم

فعلا تهران نیستم ولی زودی میام خونوادم بد نیستن بابام دردش بیشتر شده مامانم همین طور مامان بزرگممم همین طور اجیام بدنیستن حسن سربازی نرفت نتونست هیچی زندگیم بده جات خیلی درد میکنه کاش میدیدمت

درس نخوندم شاید ادامه بدم هنوز مجردم  وضعیتم مشخص نیس زندگیم بد نیس انگیزم کمه معرفتم کم شده ایمانمم کم شده خدارو نمیبینم خستم ولی هنوز هستم خستم ولی هنوز سرپام

دیگه چی بگم؟؟؟ اها من روز اول یه دروغایی بت گفتم هنوزم تو قلبته هنوزم دروغه گفتم که بدونی خیلی دوست دارم هنوم مشتاقم دردت به قلبم بیفته نفسم بودی و هستی عاشقت بودم و هستی ولی بهت بذ کردم بعد تو خیلی خرابم کارای بدی کردم حوصلم سر رفته مامانم میگه دیوونه ایی اعصابمم خیلی خرابه

خیلی نمیام تو نت ولی اگه میشه بیا برام بنویس از خودت اتفاقاتی که تو زندگیت افتاد

پروادب بیا توزندگیم دوباره بیا برام بنویس 

اگه برنامم داشتی اددم کن

وایبر/لاین/نیمباز/واتس اپ/یا...

اگه داری بم بگو دیگه ازاین که بات بد بودم خسته شدم هناسیم

باساکم/ دیگه چی بگم؟؟

کوردی بلد نیستم لکی خواستی برات مینویسم البته اگه متوجه میشی

دوستدارم عاشقتم دردت بجونم همه کسم

کاری نداری؟؟؟؟فعلا بای


+ نوشته شده در سه شنبه 25 شهریور1393 ساعت 3:12 قبل از ظهر توسط حسین |

سلام من اومدم

بیتا جونم من بخشیدمت دردت بجونم همه کسم خدام بخشیده

عاشقونه زندگی کن خوش باش

هرچند من حالم خوب نی حالم بده واقعا نمیتونم بیام تو نت

درگیرم بخدا سرم شلوغه دارم میمیرم دردت به قلبم به زندگیت برس

بازم میام فقط به عشق مخاطب خاص بیتا نفسم

 

 

 

 

 

من تهران نیستم دردت وگانم چاو قشنگ

 


+ نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393 ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط حسین |

سلام

حرفي ندارم فقط ميخوام بگم حال اين روزام خيلي بده

اي اي اييييييييييييييي کاش ميمردم:'(

 هييييييييييييييييي بيخي:'(


+ نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393 ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط حسین |



+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1392 ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط حسین |

یه وقتایی دلت میخاد،

یکی از پشت سر چشماتو بگیره


و ازت بپرسه اگه گفتی من کیم؟


تو هم دستاشو بگیری و بگی...


هرکی هستی فقط بمون...!


+ نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1392 ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط حسین |



+ نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1392 ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط حسین |


دختر داييم ٤ سالشه اومده ميگه :
باست نقاشي تشيدم !
من : عزيزم بده ببينم !
دختر داييم : منو دوس دالي ؟؟
من : معلومه جيگر !
دختر داييم : خيل خوب ! اين تويي،اينام منم ... اينم بچه هامونن !

  بچه هم بچه های قدیم!!



 


+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1392 ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط حسین |

عکسامو ببین و بگو چه رنگیو ب من میدی؟؟؟{ادامه مطلب}

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 8 شهریور1392 ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط حسین |

سخت افسوس می خورم
برای تمام روزهایی
که بی تو ..
گذشتند
و
تمام شب هایی
که با تو ..
نمی گذرند!
می بینی دلبندم؟
هنوز رویایت تمام زندگی من است


+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1392 ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط حسین |

کفشهایم را نده

پا برهنه میروم تا در تنهایی خود

با نگاه کردن به پاهایم عبرت بگیرم

که من کجا و تو کجا . . . !
کفشهایم را نده

پا برهنه میروم تا در تنهایی خود

با نگاه کردن به پاهایم عبرت بگیرم

که من کجا و تو کجا . . . !


+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1392 ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط حسین |

گريــــــه شايد زبان ضعـــف باشد! شايد کودکــانه... شايد بی غــرور…

اما هر وقت گونه هــــايم خيس می شـــود؛

می فهمــــم نه ضعيفم...نه کودکم...بلکه پر از احساســـم


+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1392 ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط حسین |

خیلی نامردیه عشقت بهت بگه: باهم باشیم

اما وابستگی بینمون نباشه...



+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1392 ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط حسین |


باران نبار !

نبار لعنتی !

یارم با دیگری بیرون است...!!!

سرما میخورد...!!!


+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1392 ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط حسین |


+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط حسین |


+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1392 ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط حسین |



+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1392 ساعت 3:20 قبل از ظهر توسط حسین |



+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1392 ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط حسین |




ساده می گویم فقط مال منی  

تو حقوق عشق امسال منی

بی تو بی بالم بیا از آن طرف

تو که نیروی پرو بال منی

من که دنبالت نیفتادم ببین

این تویی که باز دنبال منی

واو اسمم پیش تو خط می خورد

اولین قانون اعلال منی

صفر می گیرم نمی دانم چرا

وای فهمیدم تو اشکال منی

یک کلام عاشق شدم عاشق بفهم

تو فقظ مال منی مال منی


+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1392 ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط حسین |



+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط حسین |


دختر کوچولو: چیکارم داشتی گفتی بیام اینجا؟


پسر کوجولو: میشه با پسرای دیگه بازی نکنی؟، آخـــــــــه من دوستت دارم.

.


+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط حسین |

 

پسر :شنیدم داری ازدواج می کنی ..مبارکه..خوشحال شدم شنیدم..



دختر :مرسی..انشااله قسمت شما..

پسر:می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟

دختر:چی می خوای؟

پسر:اگه یه روز صاحب یه پسر شدی می شه اسم منو بذاری

روش؟

دختر:چرا؟می خوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم

درد بکشم؟؟

پسر:نه..آخه پسرا عاشق مامان هاشون می شن..می خوام

 بفهمی چقدر عاشقت بودم...


+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط حسین |




چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر می کنی..

بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمی خوامت


این جمله رو بشنوی :


غلط کردی چه بخوای چه نخوای مال منی !!


+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1392 ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط حسین |

به او بگویید:...

اگر از حوالی دلم رد شد آهسته رد شود ..

دلتنگی را با هزار بدبختی خوابانده ام.


+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1392 ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط حسین |


تنهایی

تنهایی چیزهای  زیادی به انسان می آموزد

اما تو نرو بگذار من نادان بمانم.


+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1392 ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط حسین |


کاش یکی پیدا میشد

وقتی که میدید گلوت ابر داره  و چشات بارون

به جای اینکه بپرسه

"چته؟چی شده؟؟"

بغلت کنه و بگه:

گریه نکن...




+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1392 ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط حسین |


درباره وب

سلام
خیلی خوشحالم وخوش اومدی به وبلاگم
خوشحال میشم اگه نظر بدید
پروفایلم فعاله
آخرین مطالب
لینک دوستان
پیوندهای وب
موضوعات مطالب
وب لینک
طراح قالب
امکانات وب